زیر گنبد کبود....
زیر گنبد کبود
جز من و خدا
کسی نبود
زیر گنبد کبود
بازی خدا
نیمه کاره مانده بود
تا که او مرا برای بازی خودش انتخاب کرد
توی گوش من یواش گفت:
" تو دعای کوچک منی"
بعد هم مرا مستجاب کرد....
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 19:21 توسط مهدیه
|