زیر گنبد کبود

جز من و خدا

کسی نبود

زیر گنبد کبود

بازی خدا

نیمه کاره مانده بود

تا که او مرا برای بازی خودش انتخاب کرد

توی گوش من یواش گفت:

" تو دعای کوچک منی"

بعد هم مرا مستجاب کرد....