تو و ستاره ها

شب است. کاش میشد دستت را دراز کنی و چادر سیاه شب را، از سر آسمان کنار بکشی. آن وقت قاه قاه بخندی و آن را بریزی توی حوض هفت گوش وسط حیاط(که تو همیشه می خواستی چهارگوش باشد) تا لج ماهی ها را در بیاوری. ماهی ها را دوست داشتی. ولی وقتی انها سر به سرت می گذاشتند عصبانی می شدی. این وقتی بود که خسته بودی.ولی وقتی که سرحال بودی می زدی زیر خنده. حالا نخند و کی بخند. و به جای تو ماهی ها حرصی می شدند. تو تورت را بر می داشتی و از نردبان خورشید بالا می رفتی. بالا. بالا و بالاتر.آن قدر که دستت به اسمان می رسید. تور را می انداختی روی سر ستاره ها. تورت که پر میشد می کشیدی اش پایین. بعد با خاتون ، یکی یکی انها را از تور جدا می کردی و توی صندوقت می گذاشتی. فردا پر میشد از صدای پسرکی که توی محل فریاد می زد:" ستاره دارم... ستاره های قشنگ دارم!.... ستاره...."

فقط کافی بود صدایت بپیچد توی کوچه ها تا همه ی محل بریزند دورت:

-آقا پسر! یه ستاره بده! آقا پسر....

شب که میشد دیگر حتی یک ستاره هم نداشتی. از خستگی نمی توانستی حتی دیگر روی پاهایت بایستی. می رفتی که بخوابی. خوابت پر میشد از ستاره ها. ستاره هایی که به هم چشمک می زدند.....

یک دل صاف و ساده ...

باز هم این دل امانم را بریده. مثل همیشه هوایی شده. نه....نه! فکرهای بد بد نکن! این بار هم هوای تو به سرش زده. مدام بهانه ی تو رو می گیره. آخه خودت بگو تکلیف من با یک دل صاف و ساده ی بهانه گیر چیست؟

وقتی دلم بی تاب تو می شه، آن قدر گریه می کنه که به هق هق می افته. هرچه از او می پرسم :" آخر چه شده؟ چرا با خودت این طور میکنی؟" جوابم فط چند هق هق دردناک است.

اما من خوب می دانم که این دل چه مرگشه.دفعه های قبل تا از تو برایش می گفتم زود آرام می شد. بعد با آن چشمان درشتش به من زل می زد. و من می فهمیدم که فقط باید از تو بگویم. اما این بار هرچه از تو برایش گفتم بدتر شد! این بار حرف زدن از توآرامش نمی کند! این بار خودت را می خواهد. خود واقعی ات را!

این دفعه کار، کار خودت است. چه کنم؟ آخه من همین یک دل را دارم. آن هم یک دل صاف و ساده. هرکه نداند تو که خوب می دانی ، دلم بدجور گرفتار توست.این بار با دفعه های قبل فرق می کند.

حالا هم می روم وضو بگیرم. چون این بار خودت باید جواب دلم را بدهی. خود واقعی ات!

بر این باورم خدایمان بزرگ است . خدایمان مهربان است .

نمیگذارد دست خالی از در خانه ی مهربانی اش بازگردم .

کنکور لعنتی....

سلاااااااااااااااااااااام. بالاخره تموم شد! از بس انرژی دارم می خوام منفجر شم! بالاخره نتیجه کنکور اومد! واااااااااااااای! باورت میشه دیگه دیفرانسیل تموم شد؟! گسسته پر! تحلیلی پر! چه کیفی داره به خدا!!!!! من واقعا چه جوری یک سال ونیم تحمل کردم این درسارو؟!! خودم موندم توش!

*اینو قبل کنکور نوشتم. خدا پدر و مادر کنکورو بیامرزه

 

 

روزی روزگاری خداوند بر عرش کبریایی خود در سماوات سبعه جلوس نموده بودند که ناگاه از خاطر مبارکشان گذشت که مقداری از عذاب های جهنمی را آکبند پست نمایند به افراد نگونبختی که داغ عشق کاذب ریاضیات بر مخ نداشته شان جا خوش کرده!

از آن جهت که این گروه از بندگان خداوند سبحان درصدی مغر مادیان نوش جان نموده اند آن عذاب الیم را رحمتی از سوی خداوندگار دانسته و بسی شادمانی کردند و بزم ها به پا نمودند! که اگر غیر از این بود زیست و زمین را به جان می خریدند! و حتی اگر جهت هم نشینی با گسسته به بهشت هم رانده می شدند عمرا اگر قبول زحمت می کردند!

متاسفانه  متاسفانه متاسفانه چنین گردباد سهمناکی را که به جان خریدند هیچ، دیفرانسیل را نیز چونان چسبیده اند که کنه به خرگوش!(بنده از این توصیفات بری هستم!!) بنده ی خدا دیفرانسل دیگر از ایشان به تنگ آمده چه رسد به خوشان!

خدا پدر این کنکور بی پدر و مادر را بیامرزد که هرچه می کشیم از این بی در و پیکر است! از وقتی یادمان است کنکور بود و هست و خواهد بود! به جان خود کنکور قسم بعد از 9تیر به عقل جن هم نمی ماند که سیاوش وقتی از آتش زد بیرون آن کافورها هنوز روی تنش بود یا نقطه ی تبخیرشان پایین بود و فرتی تبخیر شدند!! خدا فردوسی را رحمت کند! ما از وقتی کتاب ادبیات خوانده ایم تصمیم گرفته ایم نه شاعر شویم نه نویسنده! وگرنه  صد واندی سال بعد که آثارمان را در کتب درسی( که بعید می  دانیم آن زمان کتابی بتوان یافت نمود، جهت افزایش روز افزون میزان مطالعه در کشور عرض می کنم!!!!) چاپ کردند از دانش آموزان عزیز چیزی به ما نخواهد رسید جز بد و بیراه به آبا واجدادمان! ما نیز برای آنکه تنمان در گور نلرزد و هم قطاران آینده مجبور به حفظ تاریخ تولدمان نشوند از مشهور شدن و چاپ آثار استنکاف نمودیم!

یکی از عزیزان به محض اینکه نظرم به سمع مبارکشان رسید فرمود: حیف است این همه استعداد شما چون باربری دراز گوش که در گل گیر کرده، مدفون دشود! خدا را در نظر آر و افتخار 1 کشوری را نصیب خود کن!

چندی تامل نمودیم دیدیم نه! خیلی گرفتاری دارد! حوصله ی مصاحبه با این و آن را نداریم! بگذاریم یکی دیگر اول شود! تازه اگر درس بخوانیم و سر کار برویم ممکن است جای یکی دیگر از بندگان خدا را در مشاغل بگیریم که نیاز بیشتری به پول داشته باشد. پس جهت کاهش بیکاری در جامعه درس هم نمی خوانیم. نظر شما چیست؟!

از شوخی گذشته درس بخوانید! مثل من! درس خیلی خوب است!

پ.ن: یه نصیحت کاملا آبجیانه:: جون هرکی دوست داری اگه داری انتخاب رشته می کنی نرو ریاضی! منو که می بینی از بد بختیم بود که رفتم! یعنی اگه می رفتم انسانی یا تجربی می افتادم به خدا! ولی تو نرو ریاضی. جونت بالا میاد.تهش میشی یه خل مثل من که عشق نوشتنه ولی باید جدول ضرب حفظ کنه! از ما گفتن بود!

پ.ن: گند زدم به کنکور !

19 سالگی...

 سلام دوستان. امروز مقداری احوالاتمان ناخوش است. از آن جهت که مامان جونمان هنوز برنگشته و خودمان تک و تهنا باید از باباجانمان مواظبت کنیم!( توانایی رو داری؟؟!) دلمان تنگیده برای مامان جونمان! خیلی شدید! برید خدا را شاکر باشید که مثل بنده یکی یدونه نیستید. حداقل یکی هست که کتکتان بزند!! من که فعلا باید فقط با لپ تاپ کتک کاری کنم!!!!

این پست هم درصدی از احوالات ناخوش امروزمان سرچشمه می گیرد.

عجب دنیایی است ها! تا می ایی 2 کلمه حرف حساب بزنی و بگویی بله آقا!  ما هم 19 ساله ایم و آدم! ناگاه 5-6 تا دست می آید جلو! یکی گوش راست یکی گوش چپ! یکی دندان پیشین یکی دندان پسین! عجب بکش بکشی! چنان می کشند و می چرخانند که به خاطر 2 کلمه حرف حسابی که از دهانت پریده به غلط کردن می افتی!

زمانی که می خواهی بسان مردمان فقیه وادیب و دلربا در کنج عزلت بنشینی و به قول تازه به دوران رسیده ها، تریپ زهاد برداری، هم زمان و به طور غیر مترقبه 5-6 جفت پا و مایتعلق به فرود می آید روی باند اندام نازنین شما، الالخصوص کله ی مبارکه ، که خنگول اوشکول! پاشو یه عرض اندامی بکن! آخر فلک زده ی بدبخت! چطور می خواهی با این روی رنگ پریده ی افتاب خورده فردا در اجتماع حضور یابی و جمعی را مسرورا به نمایی؟!

آنی که خنده بر لب داری تا از تیر خنگولی و اوشکولی جان سالم به در بری و تهمت ناروای رنگ پریدگی را نچسبانند بهت، 5-6 جفت چشم حدقه شده، چون گوشت قلقلی آماده ی سرخ شدن، می افتد وسط روغن ذوق شما که به سبب ترشحات آن هم شوقتان را کور می کند هم نقطه ی ذوقتان را بر می چیند که این دل شاد هیچ غمی ندارد!  پس با استدلالی قوی بر گرفته از قضایا و اصول قبلی ، هیچ انسانی عقیلی در این دنیای فانی بدون غم نمی ماند. پس او به ناچار بی عقل است!!!

آن زمان که خواهی جنون را از خود برهانی، خنده از لب بر می چینی و به قول بی بی سنگین ورنگین می نشینی و چینی بر جبین می افکنی، با هجوم ابروانی رادیواکتیویته یا همان موجی شکل مواجه می شوی که اخموی بد ترکیب! باز کن آن سگرمه های زشتت را که زشت تر جلوه ات می دهد! می خواهی فردا روی دستمان باد کنی و بیخ  ریشمان بمانی؟! ما سرکه ی اضافی نداریم! تورم است و گرانی! یا اخم هایت را می گشایی یا می روی بالای دیوار چین داد می زنی ترشی حراج!! 50 کیلو، 1000 تومان تا بدبخت دیگری بیاید سراغت!

حالا می مانی چه خاکی بر سرت بریزی تا اطرافیان جنابعالی مشعوف شوند!

می دانی چیست؟ گناه ما این است که به جای اینکه انسانیت خود را حفظ کنیم خریت دیگران را حفظ کرده ایم!

پ.ن: شنبه نتایجمون میاد.... قربون دهنتون! دعا فراموش نشه!

پ.ن: شما از بین رشته های مهندسی پزشکی و رباتیک و مدیریت پروژه کدومو ترجیح میدین؟

رستم زال!

سلام علیکم ورحمة الله و برکاته!!!!

ماه مبارک رمضان بر شما دوستان گرام فرخنده و مبارک! انشاالله تعالی برای بی جفتان  این جمع،یک جفت مناسب جهت رفع نیاز های مادی ومعنوی من جمله خوراک و پوشاک و مسکن و ایضا یه چیز دیگه!!!! از جنت الاعلی نازل شود! ( ایضا اینجانب!!)

چه خبرا؟؟؟؟ خوش می گذره؟؟؟؟ امروزجلسه دارم!واسه انتخاب رشته! هنوز نتیجه هامون نیومده می خوان تیغمون بزنن!  کاظم قلم چی تو هر چی که بد باشه تو جیب خالی کردن استاده!! باور کن! یه سال کنکور دادیما! الان شپش تو جیبمون داره آکروبات بازی می کنه!( البته جیب بابا جونم!)

یه خبر داغ داغ داغ:  امروز قراره من آشپزی کنم واسه بابام!!! فکرشو بکن! من!!  فقط دعا کنین بابا جونم سالم بمونه!

اگه دوست داشتین آدرس بدین واسه شما هم پست کنم غذا هامو! آشپزیم حرف نداره جون شما!  

صدای مجری رادیو افغان: " مردم شریف و غیره ی افغانستان ! به میهن پر افتخار خود بازگشته و به بازسازی تاریخ پر شکوه ن اقدام نمایید. همان گونه که شاعر بزرگ افغان فرمود: دست به دست هم دهیم به مهر......"

رستم زال قدم به اداره بازگشتگان از دیار غربت می گذارد. مسئول پشت میز بدون توجه به یال و کوپال رستم می پرسد:

   - اسم؟   

   # رستم زال.    

   – فامیل؟   

  # زال  

   - آقای رستم زال زال چی شد که برگشتی؟ 

  # نه آقا اسممان رستمه. شهرتمان زال.    

   – هرچی، چی شد که برگشتی؟    

   # وزارت مبارزه با افغانیان کشور ایران یکدفعه تصمیم به اخراج ملت افغان خارج از وطن گرفت. به من هم گفتند چون تو قبل از تجزیه ی امپراطوری افغانستان در سیستان افغانستان به دنیا آمده ای برو مملکت خودت!

 پ.ن:کیف کردی چه جوری گند می زنن به مملکت؟!!!

پ.ن: آیین نامه قبول شدم! هم برام دست بزنید هم اگه خواستید

پ.ن:راستی یه سوال! به نظر شما فکاهی بنویسم تو این وب یا ادبی؟؟؟؟   دبیر ادبیاتمون همیشه می گفت فکاهی بنویس. حالا شما چی می گین؟ خوشحال میشم نظرتونو بگید.

پ.ن: شب بخل

 

بروبکس یه فراخوان!

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.

این پست مخصوص مخصوص خودمه!

دیروز غرق در تفکرات و خاطرات گذشته بودیم که به ناگاه صدای شکستن گلوکزهای اندرونی ما را به این واداشت که بزمی برپا نماییم و افتخارش را به دوست جونای خودمان بدهیم! یکی ازآبجی های گرام که خودشان دو پا رمل و اصطرلاب تشریف دارند فرمودند: بابا این پسراgf دارند ! آینده را می بینم که هریک از آن دخمل ها می ایند و در وبلاگت را پلمپ می کنند و به جرم bf دزدی میلت می کنند به آدرس باری تعالی!

خلاصه! دل را به دریاچه ی خزر زده و .......

بروبکس یه فراخوان!

به همکار توپی نیاز است( ترجیحا مرد! پسر نگفتما! دختر نگفتما! فقط مرد! ) که دست به قلمش توپ تر باشد. از این رو که اینجانب حدود 1 ماه دارم تشریف میبرم ددر وبلاگم بی نویسنده خواهد ماند.

البته فقط می خوام یکی باشه که پستامو به روز کنه. نیازی به نوشتن نیست. فقط چند دقیقه وقت بزاره. خودم آماده می کنم همشو. کلا دردسر نداره.

چه کسی حاضر است؟

سلااااام  به دوستای خوشجل خودمممم.

چطورین؟؟ خوفین؟؟

من که ناجورم شدید!!  فردا امتحان آیین نامه دارم! چند روز دیگه نتیجه کنکور میاد!!!  نمی دونین چه فشاری رومه!!!!

بی خیال من! این پستو از یه جایی کش رفتم!

گوشواره از برادر ساسی

اهم!

موهاتو بریز رو دوشت/ چند روزه نیستی کوشت؟

در اینجا برادر ساسی سعی دارد دختران با ایمان و با حجاب مارا به بی حجابی دعوت کند

همگی بیان وسط مسط/ببینم جسد مسد دخترارو

بکنید قفل درارو/بیارش اون دختر خالتو

جانذاری گوشوارتو/جابذاری میرمو میکنم گوشای دوستای...!

بیت اول تشویق به رقص.در بیت دوم  مصراع" بکنید قفل درارو" جای بحث دارد.

چون همگان میدانند اگر در 1 اتاق جنس مذکر و مونث باشند و در اتاق بسته شیطان درآن بین درحال دم تکان دادن است چه برسد به در قفل.یاالله

بیت سوم:استفاده از کلمات رکیک که اصلا با گوش جوانان ما که فقط به صوت قران و دعا دل سپرده اند همخوانی ندارد.

هستی بلابلابلابلابلا/واسه تو میخرم طلاملا

درینجا به طور زیرکانه ای در راه گمراه کردن دختر مسلمان  به او میگوید اگر تو هم با سبزها همراه شوی

  طلا ملا برایت میخرم

خودتو نکن لوس/بدو لپمو بکن بوس

دراین بیت خب مسلما به غیرت دختر مسلمان برمیخورد.که اگر لپش را بوس نکند لوس است .

پس برای  نجات ازین انگ لپ او را میبوسد

دافای مو بلوند /خیلی بهترن از مو مشکیا

پیش اینا با بنزم/ پیش مشکیا من با پرشیا

موی دختران مسلمان ایرانی مشکی است و برادر علیشمس سعی دارد دختران با ایمان را مجبور کند  موهایشان را رنگ کنند. و بیرون بگذارند که دارنده  ماشین بنز آنها را صیغه کند نه پرشیا

ویلا تو فشن بخوای برات میخرم/کنسرت ساسی میبرم/از رو برج میپرم  

دروغ. رکن اصلی این فتنه.

با تحقیقاتی که اینجانب از اطرافیان ساسی مانکن داشته ام. تا به حال هیچگونه کنسرتی نداشته ولی دختر فریب این نیرنگ را خورده و به ته دره ننگ سقوط می کنند!

بیا اینجا که موزیک خوراک دنس/پسرا تو بغل دافای بانمک و سبزه

استفاده از کلمات غیرایرانی"دنس" و "داف"

 اینها سعی دارند با استفاده از کلمات جدید خود را مانند رئیس جمهور عزیزمان که با

 همین فن بیانش در دنیا شهره شده عزیز کنند.

اما ادبیات شیرین

 محمود عزیز کجا و اینها کجا

.امید است که هدایت شده باشید.

 

دیگه نمیدونم چی بگم!!!!!!!الان قیا فیه ی شما دیدنیه!!

شاد باشید

 

....

 

این بار تو بگو دوستت دارم

  نترس 

 من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید....