رستم زال!
ماه مبارک رمضان بر شما دوستان گرام فرخنده و مبارک!
انشاالله تعالی برای بی جفتان این جمع،یک جفت مناسب جهت رفع نیاز های مادی ومعنوی من جمله خوراک و پوشاک و مسکن و ایضا یه چیز دیگه!!!!![]()
از جنت الاعلی نازل شود! ( ایضا اینجانب!!) ![]()
چه خبرا؟؟؟؟ خوش می گذره؟؟؟؟ امروزجلسه دارم!واسه انتخاب رشته! هنوز نتیجه هامون نیومده می خوان تیغمون بزنن! کاظم قلم چی تو هر چی که بد باشه تو جیب خالی کردن استاده!!
باور کن! یه سال کنکور دادیما! الان شپش تو جیبمون داره آکروبات بازی می کنه!( البته جیب بابا جونم!)![]()
یه خبر داغ داغ داغ: امروز قراره من آشپزی کنم واسه بابام!!! فکرشو بکن! من!! فقط دعا کنین بابا جونم سالم بمونه!
اگه دوست داشتین آدرس بدین واسه شما هم پست کنم غذا هامو! آشپزیم حرف نداره جون شما! ![]()


رستم زال قدم
به اداره بازگشتگان از دیار غربت می گذارد. مسئول پشت میز
بدون توجه به یال و کوپال رستم می پرسد:![]()
- اسم؟
# رستم زال. ![]()
– فامیل؟
# زال
- آقای رستم زال زال چی شد که برگشتی؟
# نه آقا اسممان رستمه. شهرتمان زال.
– هرچی، چی شد که برگشتی؟
# وزارت مبارزه با افغانیان کشور ایران یکدفعه تصمیم به اخراج ملت افغان خارج از وطن گرفت. به من هم گفتند چون تو قبل از تجزیه ی امپراطوری افغانستان در سیستان افغانستان به دنیا آمده ای برو مملکت خودت!![]()
![]()
پ.ن:کیف کردی چه جوری گند می زنن به مملکت؟!!!
پ.ن: آیین نامه قبول شدم!![]()
هم برام دست بزنید هم اگه خواستید![]()
![]()
پ.ن:راستی یه سوال!
به نظر شما فکاهی بنویسم تو این وب یا ادبی؟؟؟؟ دبیر ادبیاتمون همیشه می گفت فکاهی بنویس. حالا شما چی می گین؟ خوشحال میشم نظرتونو بگید.
پ.ن: شب بخل